پریشان خیالی هایم را برایتان می نویسم تا بدانید که چیزی
برای پر کردن گوش ها و مشغولی ذهن هاتان ندارم...
(اسمم را به سان غلط های دفترتان تنها از چند خطی که نوشته اید پاک کنید و
بخندید همچون دخترکان خردسالی که معنای درد را نمی فهمند و پسرانی که هنوز روی لبه
تیغ قدم نزده اند....چه ترس از نبودن نام؟...
اینجا همیشه شب است و من روی سایه ها راه میروم
اینجا به جای گنجشکان حیاط برای دانه ها گنجشک می پاشند...!!!
از بام خانه ها به جای کبوتران سپید ناله پر
میزند و به جای باران از ناودان ها اشک...
دلم برای اوستا تنگ است و گاهی برای خورشید
....طلوع و غروبی نیست ...اینجا همیشه شب است....)
بابت دیر اومدنم....معذرت و معذرت و معذرت.....( شرمنده
همگی علی الخصوص بعضی ها )
بابت تبریکات عید و دعوت نامه هاتون یه دنیا ممنون و تشکر و
تشکر ....و هزاران بار دیگه تشکر
و بابت عید بعد از کلی تآخیر... تبریک و شادباش و آرزوهای
رنگی....
اومدم بگم چرا دیر اومدم و شاید حالا حالا ها نیام ( هر چند
که واسه بچه های انجمن دلم یه ذره شده....)می دونید گاهی لازمه آدم اونقدر از دیگرون فاصله بگیره تا
بتونه خودشو ببینه....راستش منم دارم سعی میکنم تا خودمو ببینم و اگه تونستم
تغییری برای بهتر شدن کنم....امامطمئن باشید این دور شدن هرگز به معنی دور شدن دوستام از
قلبم نیست چون دوستای من تویقلبم نیستن بلکه اونا خود قلبم هستند..!! و من هرگز بدون
قلبم زنده نخواهم بود.....!
دوستتون دارم و امیدوارم هر جا که هستید شاد و خوشبخت
باشید....
مطمئن باشید غمی ندارم و خوشبخت خوشبختم خوشبخت تر از اونی
که فکر کنید و فقط یه خودشناسی کوچیکه همین...
دوست داشتم واسه بعد از این همه تاخیر یه آپ خوب بذارم که انگار نمیشه واسه همین شعرای قبلیمو میذارم هر چند پر اشکال هستند.....به بزرگی خودتون بخشید.........
خدانگهدارتون تا یه روز خوب دیگه واسه من که با شما باشم.....
البته یه قافیش ایراد داره....
از این جهنم سوزان شراره می بارد
تمام بغض گلویم دوباره می بارد
گمان نکن که من آتشفشان خاموشم
همیشه از دل باران گدازه می بارد....
*******************
تصمیم گرفتم که چو کودک باشم
دلخوش به سکوت با عروسک باشم
قربانی این همه دروغ نیرنگ و ریا
آرام و صبورهمچو پوپک باشم
گویند که روزی ز گلویم سوتک
با زندگیم صدای سوتک باشم
هر چند که یک خدای تبعید شده
بر روی زمین خدای کوچک باشم.....