سلام به همه دوستان خوبم :
امروز هم با یک غزل،یک دو بیتی اومدم ...امیدوارم
انتقاد هاتون رو بهم هدیه کنید....
پیشاپیش از همه کسانی که من رو
توی این راه کمک میکنند تشکر می کنم.
شعر هم حتی مرا تنها
گذاشت
داغ نو بر داغ های ما
گذاشت
حجله ها بست و چراغان
مجلسی
در حنای سرخ دست ما
گذاشت
با غزل با مثنوی با شعر
نو
هی مرا در ماتم فردا گذاشت
دل گرفت از ما و خشتی
داد و بعد
بی دل و سرباز در صحرا
گذاشت
بیت آخر هم بدون قافیه
عاقبت رفت و مرا تنها
گذاشت
* * * * * * * * * * * * * * * * *
هی قلب
من و تو را به هم کوک زدند
این ساز من و تو را چه ناکوک زدند
از این همه بخیه،
عاقبت ناچارآ
بر سر در دل، پرچمی از سوک زدند