این شعر رو نوشتم تا نقدش کنید...البته اون هایی که توی انجمن منو دیدن میدونن
که از انتقاد ناراحت نمیشم پس راحت بنویسید....یه دنیا ممنونم....
امروز شعر از تو کمی ؟؟؟ه میخواست
یعنی که بی وزن و غزل او چاره میخواست
امروز دیدی کودکی خوابش نمی برد
یعنی به جای مادرش گهواره میخواست
دیروز ها رفتی سراغ گل فروشی
یعنی که او هم از تو یک پروانه
میخواست
رفتی میان جمع یاران بی نگاهی
بر دختری که از تو یک سجاده
میخواست
تنها نشستی بر سر خوان گناهان
یعنی خدا هم از تو یک کفاره
میخواست
اما چه کردی نازنین بی شور و بی ساز
نفست تو را دیوانه و آواره میخواست....
بند آخر رو عوض کردم نمیدونم بهتره یا نه اما منتظر نظر شما می مونم....